به گزارش روابطعمومی ادارهکل کتابخانههایعمومی استان خراسان شمالی، در روزگاری که بسیاری از آشناییها در فضای مجازی شکل میگیرد، هنوز هم مکانهایی هستند که میتوانند آغازگر یک پیوند واقعی، آرام و عمیق باشند؛ مکانهایی مانند کتابخانه، کتابخانهعمومی شهیدبهشتی آشخانه میزبان روایت شیرینی از آشنایی، تفاهم و ازدواج ندا ریحانی و حمیدرضا صبوری دو عضو کتابخوان است؛ روایتی که از میان قفسههای کتاب آغاز شد و به یک زندگی مشترک رسید.
در ادامه این گزارش به گفتگوی روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان با زکیه آذرمهر کتابدار کتابخانه شهیدبهشتی به عنوان واسطه این ازدواج و ندا ریحانی و حمیدرضا صبوری می پردازیم.
بخش اول: روایت زکیه آذرمهر، کتابدار؛ معمار این پیوند
چطور شد که شما نقش واسطه را در این امر خیر ایفا کردید؟
زکیه آذرمهر: همه چیز از یک اعتماد و دغدغه فرهنگی شروع شد. خواهر آقای صبوری که از اعضای بسیار فعال و قدیمی ما هستند، با اطمینانی که به محیط کتابخانه و شناخت من از اعضا داشتند، روزی از من خواستند اگر دختری شایسته، اهل مطالعه و بااخلاق در میان اعضا میشناسم، معرفی کنم. من بلافاصله به یاد خانم ریحانی افتادم؛ دختری که متانت و جدیتش در مطالعه همیشه برایم تحسینبرانگیز بود.
چه ویژگیهایی در این دو نفر دیدید که باعث شد فکر کنید مکمل هم هستند؟
زکیه آذرمهر: من سالهاست با این جوانان زندگی میکنم. وقتی ندا را میدیدم که با چه جدیتی دنبال دانش است و از آن سو آقای صبوری را میشناختم که وقار در رفتارش موج میزد، جرقهای در ذهنم زده شد. آقای صبوری با استفاده از "طرح عضویت سراسری"، بارها از بجنورد به کتابخانه ما میآمدند تا هم کتاب امانت بگیرند و هم در برنامههایی مثل "نشست مثنویخوانی" شرکت کنند. دیدم دنیای فکری این دو نفر، مثل دو کتاب ارزشمند است که باید در کنار هم یک مجموعه را تشکیل دهند.
حس شما از این اتفاق چیست؟ آیا به عنوان یک کتابدار باز هم این مسیر را ادامه میدهید؟
زکیه آذرمهر: این یکی از شیرینترین خاطرات دوران کاری من است. دیدن اینکه دو نفر از دو کتابخانه متفاوت، در این مکان علمی به هم رسیدند، به من ثابت کرد که کتابخانه فقط جای خواندن نیست، جای زندگی کردن است. حتماً باز هم اگر موردی ببینم که به صلاحِ جوانان باشد، با افتخار واسطه میشوم. کتابخانه باید بستر خانوادهسازی باشد.
بخش دوم: گفتگو با ندا ریحانی - عضو کتابخانهعمومی شهیدبهشتی آشخانه
از حضور خودتان در کتابخانه و لحظه آشنایی بگویید.
ندا ریحانی: من از سال ۹۲ برای نگارش پایاننامه ارشدم عضو این کتابخانه شدم. فضای صمیمی و حمایتهای خانم آذرمهر باعث شد آنجا را خانه خود بدانم. آشنایی ما در چنین محیط امنی شکل گرفت؛ جایی که کتاب، زبان مشترک ما بود. برخورد گرم و انسانی کتابدارها محیط را برایم مثل خانه دوم کرد.
چه جنبهای از شخصیت آقای صبوری در محیط کتابخانه برای شما جذاب بود؟
ندا ریحانی: بسیار جالب بود که ایشان با وجود تحصیلات فنی، علاقه عمیقی به شعر و رمان داشتند. حضور ایشان در نشستهای "مثنویخوانی" و آن تمرکز و سکوتی که در حین مطالعه داشتند، نشاندهنده پختگی بود که خیلی زود نظرم را جلب کرد. در کتابخانه متوجه شدم ایشان چقدر به فضاهای فرهنگی و حریم دیگران احترام میگذارند.
بخش سوم: گفتگو با حمیدرضا صبوری - عضو کتابخانه مرکزی آیتالله مهماننواز بجنورد
جناب صبوری، شما چطور از ظرفیتهای کتابخانه برای این آشنایی استفاده کردید؟
حمیدرضا صبوری: من عضو کتابخانه مرکزی بجنورد بودم، اما به برکت "عضویت سراسری"، توانستم به کتابخانه شهید بهشتی آشخانه رفتوآمد داشته باشم. حضور در نشستهای ادبی این کتابخانه، فرصتی شد تا در کنار امانت کتاب، با فضای فکری خانم ریحانی هم آشنا شوم. برخورد محترمانه خانم آذرمهر و فضای آرام آنجا، استرس مرا برای گفتگوهای اولیه کاملاً برطرف کرد.
چه علایق مشترکی را در میان قفسههای کتابخانه کشف کردید؟
حمیدرضا صبوری: کشف علاقه مشترکمان به ادبیات و رمان، آن هم در محیطی که سکوتش سرشار از معنا بود، بهترین اتفاق بود. دیدن جدیت و متانت خانم ریحانی در حین تحقیق و مطالعه، به من ثابت کرد که ایشان فردی هدفمند و فرهیخته هستند؛ چیزی که در همان نگاه اول در محیط کتابخانه کاملاً مشهود بود.
بخش چهارم: میثاق ماندگار و اهدای دانایی
برنامه شما برای آینده و استمرار این نگاه فرهنگی چیست؟
پاسخ زوج: ما با هم عهد بستیم که مطالعه را از زندگی مشترک حذف نکنیم. همچنین به پاس این آشنایی فرخنده، تصمیم گرفتیم مجموعهای از کتابهای نفیس را به کتابخانه اهدا کنیم تا سهمی در دانایی دیگران داشته باشیم. میخواهیم این پیام را برسانیم که کتابخانه میتواند زیباترین و امنترین بستر برای تشکیل خانوادههای آگاه باشد.
سخن پایانی کتابدار کتابخانه شهیدبهشتی آشخانه
آرزوی من این است که مسئولان فرهنگی، کتابخانهها را فراتر از یک قرائتخانه ببینند. وقتی یک خانواده بر پایه دانایی شکل میگیرد، جامعهای آگاهتر خواهیم داشت. من به عنوان یک کتابدار، افتخار میکنم که واسطهی پیوند ندا ریحانی و حمیدرضا صبوری بودم؛ پیوندی که بیتالغزل آن در میان قفسههای کتاب سروده شد.


